مرتضى راوندى
513
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
« ساختهكارى » از روى ناچارى در متون اصلى برسانند و گاه نيز با ماستمالى ، به نحوى از انحاء مطالب را منتقل كنند . زبانهاى مهم جهان دچار چنين مشكلاتى نيستند ، آنها مىتوانند ، عين مطالب را بىكم و زياد و با دقت علمى لازم از يكديگر منعكس سازند . . . در اينجا ما دو راه در پيش داريم : يا عين دانشواژهها را از « زبانهاى اروپايى » ( كدام زبان و براساس چه تلفظى ؟ ) بگيريم و فارسى را از هزارها واژه اروپايى بيانبانيم ، يا اينكه براى آنها معادلسازى كنيم . اين معادلسازى نيز مىتواند به دو نحو باشد : با ايجاد معادلهاى تماما فارسى ( باصطلاح به فارسى سره ) و يا ايجاد معادلهاى عربى . هيچكدام از اين راهحلها را نمىتوان دربست پذيرفت ، بلكه بايد راه حل مختلطى را قبول كرد : ما مىتوانيم بسيارى از دانشواژههاى اروپايى را عينا بپذيريم . چنان كه عملا نيز همين كار را كردهايم ( به ويژه در رشتهء تكنيك ) ؛ ما همچنين مىتوانيم معادلسازى كنيم . اين معادلسازى به نظر اينجانب ( نگارنده مقاله ) ترجيح دارد ، زمانى انجام گيرد كه معادل متناسبى در زبان موجود نيست . - ترجيح دارد كه اين معادلسازى واژههاى اصيل فارسى باشد ، ولى در اين امر ابدا و اصلا تعصّبى نبايد داشت ، اگر ايجاد يك تركيب فارسى رسا و شيوا و خوشاهنگ دشوار باشد ، مىتوان تركيب عربى مناسب و سادهيى ( كه غليظ و قلمبه مانند « ميزان الضغطه » نباشد ، ) ايجاد كرد ، نبايد از آن پرهيز داشت . امرى كه بطور قاطع ، و بدون برو ، برگرد بايد انجام گيرد ، عبارتست از : الف ) تنظيم فهرست دقيق و جامع دانشواژههاى علوم طبيعى ، اجتماعى و فنى . ب ) انتخاب معادل فارسى براى آنها . ج ) يكسان ساختن متون براساس اين معادلها از مبدأ معين تاريخى و خاتمه دادن به وضع كنونى كه انواع معادلها براى يك مفهوم متداول است . در امر ايجاد معادلها ، علاوه بر دانشمندان ، بايد مترجمان پركار و پرثمر شركت كنند و مشكلات مشخص خويش را بيان دارند . تبديل زبان علمى و فنى فارسى به زبان معادل زبانهاى مهم و دقيق اروپايى يك وظيفهء مبرم روز است . اجراء اين وظيفه يك تحول كيفى در زبان ايجاد خواهد كرد و آن را در پلهى تكاملى بالاترى قرار خواهد داد . . . در زبان ولايات ، به ويژه ذخيرهء بسيار گرانبهايى از نامگذارى مشخص براى گياهان ، جانوران ، و محصولات و اشياء مورد مصرف وجود دارد كه نظير آنها در زبان ادبى نيست . » داستاننگارى فارسى به پيش مىرود « داستان و داستانسرايى يك نوع مهم و اساسى در ميان انواع آثار ادبى است ، زندگى مشخص انسانى ، از خلال چهرهها ، منظرهسازيها ، به كمك توصيفها ، استعارهها و